بایگانی دسته: گوناگون

در این دسته مطالب مربوط به بخش وب نوشته قرار میگیرد.

شرط بندی …. داستانی کوتاه و خواندنی

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .
پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان ...

گهی دیوانه و شیدا

احساس لطیفی شود از عشق مهیا

مانند تولد بود آن لحظه‌ی زیبا

از عاطفه لبریز چو گردد دل انسان

از عشق شود پر، وجود او سراپا

زد بذر محبت به دلی تا که جوانه

آن دل شود از نم نم عشق زنده ، شکوفا

آسوده و آشفته شدن ، وصلت و هجران

ایجاد شود در اثر عشق به دل‌ها

هرچند اسیری کشد از عشق ، دل عاشق

هرگز نکند خواهش آزادی از این بند مصفا

ای بس ع ...

من گرفتم تو نگیر !!!

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر … من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر … من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر … یاد آن روز بخیر

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر … من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم … تک و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر … من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دّرد کشان … بودم از ج ...

نامه ای برای خدا !

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند، رسیدگی می‌کرد، متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود؛ نامه‌ای به خدا.

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه اینطور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی‌ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود، دزدید. این تمام پولی بود که تا ...

آدمخوارها …. (داستان طنز)

داستان جالب آدمخوار ها

پنج آدمخوار در یک شرکت استخدام شدند.

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتو ...