آن شب لبش را با لبم درگیر میکرد

آن شب لبش را با لبم درگیر میکرد

من را میان چشم خود تکثیر میکرد

انداخته بر گردنم دستان خود را

با تار زلفش قلب من زنجیر میکرد

مبهوت ماندم بر سخن های عجیبش

خوابی که دیشب دیده را تعبیر میکرد

با من ز رفتن یا پریدن حرف میزد

گاهی برایم عشق را تفسیر میکرد

مانند ماهی که گرفته رنگ غم را

حالش میان گریه ها تغییر میکرد

اشکش به روی صورت من میچکید و

با دست داغش اشک خود تبخیر میکرد

او آخرین حرف خودش را نیمه کاره

بگذاشت چون بغض گلویش گیر میکرد

بارانی و ابری به ساعت خیره میشد

در فکر رفتن بود کم کم دیر میکرد ..!!

میرفت با لبخند ِ اشک آلوده اما ..

من را دگر از زنده بودن سیر میکرد

وحید مصلحی

درباره ی نویسنده

admin سلام! من ادمین ققنوس گرافیک هستم, طراح و برنامه نویس وب و از همه مهمتر عاشق وردپرس. در ضمینه های HTML, Css, Js, jQuery, Php, Mysql و ... تخصص دارم. برای ارسال سفارش طراحی و برنامه نویسی سایت می تونین با این ایمیل [email protected] تماس بگیرین.

طراحی قالب وردپرس

بدون دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.